این روزا رها هر از گاهی میاد پای کامپیوتر و از طریق وب کم بابایی رو می بینه. تا بابایی رو می بینه دست می زنه و حسابی ذوق می کنه.
کارای جدید هم زیاد یاد گرفته از قبیل اینکه وقتی بهش می گیم برا بابا دعا کن دستای کوچولوشو به سمت آسمون دراز می کنه. می گیم بزن قدش دستشو میره و می زنه به دستمون و وقتی می گیم سلام دست میده. تازه عروسکش رو هم بعضی وقتا می خوابونه.


رها در حال دعا کردن

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 توسط مامان و بابای رها کوچولو
از وقتی که اومدیم ایران 2 تا تولد واسه رها گرفتیم،یکی در تاریخ 8/8/88 تولد امام رضا،که 4 روز با تاریخ تولد واقعی رها اختلاف داشت،و وقتی هم اومدیم خوزستان به اصرار اقوام اینوری روز عید غدیر یه جشن دیگه گرفتیم،رها توی جشن تولد اولش چون بعد از 6 ماه همه اقوام رو میدید خیلی غریبی می کرد و اذیت بود،ولی توی جشن تولد دومش به خودش حسابی خوش گذشت،
رها توی این 1ماه و نیم خیلی خیلی خیلی کارای جدید یاد گرفته مثلا : از پله بالا میره، تازه پایین اومدن رو هم یاد گرفته (12/9/88)
هر وسیله ای مثل قاشق، موبایل، گوشی تلفن، مهر و... رو به عنوان گوشی در گوشش می ذاره و می گه ا ا ا (با فتحه)
وسایل خطرناک رو که نشونش میدیم نگاه بخاری می کنه و انگشت اشاره شو به علامت خطرناکه تکون میده
و خیلی کارای دیگه.
من (مامان رها) چون الان در سفر هستم فقط عکسهای تولد در خوزستانشو آپلود می کنم تا برگردم.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 توسط مامان و بابای رها کوچولو
رها داره می ره ایران تا بعد از ۶ ماه دوری، اقوام رو ببینه و براش تا چند روز دیگه تولد ۱ سالگیش رو جشن بگیریم ، احتمالا رها و مامان ندا ۴-۳ ماه ایران می مونن،تا سرمای هوای اینجا یه ذره کمتر بشه.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط مامان و بابای رها کوچولو


